خواندن رباعي در ميان زنان زابلي در مراسم سوگ جاي توجه دارد.باگردآمدن جمعيت در اتاق يا خانه ي مخصوص بانوان ،يا بر سر مزار عزيز از دست رفته، بعضي از ميهمانان وبه تناوب، براي همدردي وتسليت بصورت انفرادي اقدام به خواندن دوبيتي هاي سوزناك مي كنند كه قسمتهاي پاياني هرشعربا همراهي جمع خاتمه پيدا مي كند. اين صداي جمعي فضاي درد وغم را بين همه به اشتراك مي گذاردوصاحب عزا، جمع را همدرد خود مي يابد و در ميانه ی غم به آرامشي نسبي مي رسد.
درشادي ها:در عروسيها و حين مراسمي مثل:
* حنابندان:يكي از بانوان همراه با نواختن دايره، اشعاري را مي خواندوجمعيت در حاليكه با ريتم دايره كف مي زنندعبارتي را تكرار مي كنند.
تكخوان: امشب چه شبي!شب حنا بندانه
گروه بانوان:اي آقا ميرزابيگ!
تكخوان:آقِه مِه علي شيرِ اي ميدانَه(آقاوسرور من علي(نام داماد وديگر نزديكان)شير اين ميدان است)
گروه بانوان:اي آقا ميرزابيگ!
...
يا در سرتراشك(سرتراشان):
تكخوان:سر ِداماد ما باشه سلامت!
گروه بانوان:مبارك، آي مبارك، آي مبارك!
تكخوان:...
البته در بعضي موارد كه دو نفر تكخوان وهريك از خانواده عروس وديگري از خانواده داماد باشند به بحث وبيت (مشاعره) پرداخته واشعاري را در پاسخ به يكديگر مي خوانند وجمعيت با همان ريتم با آنها همراهي مي كند.

یعنی: شوربای داغ قبلا دهانش را سوزانده .حالا به کاسه ماست هم فوت می کند.
معادل این است:مارگزیده از ریسمان سیاه وسفید می ترسد.

يك خوراكي خيلي ساده كه موادلازم آن فقط دو چيز است: شير و ماست
براي درست كردن آن ،شير را جوشانده وسپس صبركنيد تا سردتر شود.به نحوي كه ولرم باشد.(تقريبا همان دمايي كه از شير ماست درست ميكنند)حال كم كم وبه تدريج همان مقدار ماست را به شيرولرم شده اضافه كنيد.و درهمين حين مخلوطشان را هم بزنيد.چون اگه يهويي اين كار رو بكنيد ماستِ اضافه شده ،درست حل نمي شود وبه صورت گلوله گلوله باقي مي ماند.
اكنون خوراكي ساده وخوشمزه شما آماده است و تيليت آن با نان بيات خوشمزه تر.
دقت كنيد كه اگه دماي شير زياد باشد،با ريختن ماست،مي بُرَد.(به اصطلاح سيستانيها " پُــچ " مي شود)وگُرماس خراب مي شود.
اگر درصد شير نسبت به ماست کمی بيشتر باشد گرماس خوشمزه تر مي شود.![]()
![]()


نوروز امسال آغاز خوبی بود ودر مقایسه با پارسال باران نسبتا خوبی بارید این شعر را به حال وهوای بهار وتازگی اش گفتم .تقدیم به شما:
( صبحگاهان شبنم باران که می ماند به دشت
شادمان ازعیش تازه می شوم راهی به گشت )
( مست وخوشخوان سوی گندمزارها ی سبزرنگ
می روم با گامهای خیس خود از شش به هشت)
( یک دمی را نزد گلها درتماشاخانه بالای شیب
می نشینم بی خیال از"آن"چه بود و"این"چه گشت)
( نیک می رقصد شقایق، دست در دستان باد
سرخ وزیبا کرده بر تن جامه های بی پلشت۱)
(در فراموش ازهمه قیل ومقال شهر،هستم تا که باز
بانگ می آرد زنگ ساعت: ای فلانی هشت گشت!)
(روبه گلها می کنم که: بازمی گردم صبح فردا،بچه ها!
هست اینک مرا دیرُ ولیکن با شما ها خوش گذشت )
۱- پلشت به معنی پلیدی است

پس از این مراسم کلیه آشنایان وهمسایگان وحتی اقوام آزادند تا جشن های شادی وعروسی بر پاکنند. به این ترتیب راه را برای ایجاد شادی وشادمانی در آغاز بهار هموارتر می کنند.وجای غم ها به شادیها سپرده می شود.البته سال زدن در بین بعضی دیگرازاقوام ایرانی نیز مرسوم است.و این یکی از نمونه هایی است که نشان می دهد ما ایرانی ها ملت غم پروری نبوده ونیستیم. ........ نوروزتان سرشار از سرور باد ........... ![]()

سازهای متداول در سیستان عبارتنداز: سُرنا،دُهُل،قیچک،رباب،قاشقک ودایره.
دایره در موسیقی شادیانه ودرعروسیها(سرتراشک و حنا حنا و پو وَرداری یا عروس کشون) ،ختنه سوران وحتی در مواقع فراغت که خانواده دور هم جمعند،نواخته می شود.
دارَه(دایره) ، با چهار روش جالب مجلس را گرم می کند:
آ- مانند بسیاری از نواحی ایران ،دایره رادردست می گیرند وبا انگشتان دو دست آنرامی نوازند.
ب-با تکیه دادن دایره برساقهای دوپا ،درحالتی نشسته وشبیه چمباتمه، بادو دست آن را محکم می نوازند.
پ-با تکیه دادن دایره ،در حالت نشسته ،بر روی ران یک پا با تکنیکی شبیه به نواختن تنبک(که درموسیقی شمال خراسان نیز مرسوم است و دهل را ،درحالت نشسته ،روی ران پا می گذارندومی نوازند)
آقای حبیب الله قادرآتشگر-خواننده و نوازنده قیچک ودایره
ت-دایره را روی شانه (دوش )تکیه می دهند وبا دست چپ،به کنار ولبه های پوست ،وبادست راست به خودپوست،ضربه می زنند.انگشت های شست واشاره بیشترین نقش را دراین تکنیک به عهده دارند.
![]()
آقای موسی میر بندانی- نوازنده دایره
دایره های خوب وبا کیفیت از پوست بز ساخته می شوند.پس ازساخت روی سطح بیرونی آن را با حنا رنگ آمیزی کرده ونقش می اندازند.(با آمدن ماژیک وقلمهای امروزی بعضی وقتها افراد خوش ذوق اشعاری را نیز با خط خوش روی آن می نویسند.)

در باغ شِما بادوم تَر مِفروشه
دخترونِ شْما بوسَ وَ زَر مِفروشه
آتِش وَر ناداری ونامْرادیِ ما
همسایه مَه ئِه نو جایِ دِگر مفروشه
در باغ شما بادام ِ تازه می فروشند
دختران شما بوسه را به قیمت طلا می فروشند
آتش بر این ناداری و نامرادی ما
که ما نزدیکتر و همسایه ایم اما آنها بوسه هایشان را در جای دیگری می فروشند![]()
![]()
---------------------------------------------------------------
تو که دوری که مِه دور ِ تو أستو
تو پیغوم کو که مِه جون می فِرستو
تو پنداری که من شب خواب دارو
اگر شب خواب دارو بت پرستو
تو از من دوری ومن ازتو
کافیست پیغام دهی تا من درجوابش جان بفرستم
آیا می پنداری که شبها خواب به چشم دارم؟
که اگر اینگونه باشد من بت پرست وکافری بیش نیستم![]()
ادامه مطلب...

آواها ونواها دربین سیستانی ها به گونه ها ومقاصد مختلفی بیان می شوند.یکی ازاین اشکال «آلوکه» نام دارد.که در قالب های شعری دوبیتی ورباعی گفته می شود.
تو كه را مِرَوي مِـه مُُنده مِِشا
وَقربونِ لبِ پر خِندَه مِشا
اگه مِه مُردَه ی صد ساله باشو
جمالِ تْرَ كه بينو زندَه مِِشا
تو كه راه ميروي من خسته ميشوم
به قربان لب پر خنده ميشوم
اگر من مرده صد ساله باشم
جمال تو را كه ببينم زنده مي شوم
آلوکه را بیشتر، مادران در هنگام لالایی برای خواباندن کودکانشان – و همچنین عشاق برای بیان علاقه (ویا گلایه) به معشوق خود می خوانند.
این اشعار کمترین تفاوت را با اشعار فارسی دارند زیرا برای قرار دادن کلمات در قالب شعر و روان شدن آن بایستی نحوه ادای بیشتر کلمات به فارسی نزدیک شوند. و بنابراین با یک تغییر(توضیح)جزئی برای همه کسانی که فارسی می دانند، قابل درک ودلنشین است.
----------------------------------------------------------------------
صدا خَه پو کو که حیرو شَدو مِه
وَکنج خونه سرگردو شَدو مِه
صدا خَه پو کو إی درّ ِ یگونه
اگر کور ِ بودو روشه شَدو مِه
سخنی بگو که از آمدنت حیران شده ام
در کنج خانه(کنج عزلتم) سرگردان شده بودم
ای درّ یگانه سخنی بگو
(حال که آمدی) اگر کور هم بودم بینا شدم
ادامه مطلب...

ترمه
دخترک پانزده سال بیشتر نداشت.سیاهی چشمانش طوری بود که انگار وقتی صبح می شود،تمامی سیاهی شب جمع شده ودر چشمانش محبوس می شود.وشامگاه که می خوابد دوباره شب از میان چشمهایش بیرون آمده وگسترده می شود.
نامش " ترمه " بود.مثل ترمه زیبا بود ولطیف.
انگشتان بلند وکشیده اش در به کارگیری سوزن وپیچ وتاب دادن به طرح هایی که روی پارچه پیاده می کرد آنقدر با مهارت بود که خیلی ها در تشخیص کارهایش با سوزن دوزی ها وترمه دوزی های مادرش"ماه بی بی "به اشتباه می افتادند
"ماه بی بی " در خیلی از کارهای دستی بین همه زنها به چیره دستی معروف بود.بعد از اینکه شوهرش"شیر علی عیار" از دنیا رفته بود،گذران زندگی بر آنها سخت شده بود و برای تامین هزینه های زندگی بیشتر به کار بافتن "شال های خودرنگ"(گلیم های خودرنگ)می پرداخت.
نخ های تابیده شده از پشم گوسفندان روی دار قالی باموهای بز درمی آمیخت واین هنر دستهای "ماه بی بی " بودکه در ظرافت دادن به نقشها،شال ها را بهای بیشتری می بخشید.
گاهی وقت ها هم"حصیر بافی "کار کمکی آنها بود.
۞ ۞ ۞
قراربود "ترمه" را به "جان محمد" بدهند.(شوهر بدهند)در ازای خون بهایی که طایفه "ترمه"بایستی به طایفه جان محمد می داد.به ازای خونی که حتی اتهامش ثابت نشده بود.
قضیه از این قرار بود که...
ادامه مطلب...

| .::مطالب پيشين::. |








